نقش ذهنیت فلسفی مدیران آموزشی

 در تغییر فرهنگ سازمانی

جواد پورکریمی(استادیار پژوهشکده مطالعات توسعه) 

 چکیده:

جهان درحال تبدیل شدن به یک بازار واحد جهانی و یا به تعبیر رابرتسون یک فضای واحد است(رابرتسون ،1992 به نقل از عاملی ،1382). عده ای معتقدند که جهانی شدن[1][1] از خیلی  پیش از اینها رخ داده است، اما به نظر عده ای دیگر، جهانی شدن هنوز اتفاق نیفتاده است. آنچه مهم است این است که هرچند در مورد مفهوم و تعریف جهانی شدن توافق چندانی وجود ندارد (پرور ،1380) ولیکن امروزه این واژه به یک اصطلاح کاملا رایج تبدیل شده است(واترز ،ترجمه مردانی گیوی و مریدی،1379). در هر دو صورت، سازمانها باید در ارتباط با چالشهای جهانی شدن که از مشخصه ویژه آن تغییرات سریع  است خود را مجهز سازند. از این رو، باتوجه به میزان آمادگی سازمانها، جهانی شدن شرایطی را ایجاد می کند که عده ای آن را با آغوش باز بپذیرند و برای عده ای دیگر همانند یک کابوس مطرح شود.جهانی شدن بـه عنوان بخش اجتناب ناپذیر از فرایند تغییر سازمانی[1][2] محسوب می شود. به همین دلیل مدیران برای پیشرفت سازمانها و بقای آن در عصر تغییر باید بیاموزند که همگام با عصر تغییر(جهانی شدن) مدیریت کنند و مشارکت همگان را هم در نقش یادگیرنده و هم در نقش یاددهنده جلب نمایند(بهرنگی،1383) و بی علت نیست که امروزه رویکرد سازمان های یادیرنده به رویکردی غالب در ادبیات مدیریت نوین تبدیل شده است.