تئوری سیستمی و کاربرد آن در نظام های آموزشی

 

جواد پورکریمی(استادیار پژوهشکده مطالعات توسعه) 

jpkarimi@ut.ac.ir

 پیدایش حوزه های علمی دو جنبه ای راه را برای پژوهشهای میان رشته ای هموار ساخت؛ ولی جنبش واقعی مطالعات میان رشته ای هنگامی آغاز شد که دانشمندان دریافتند”بیشتر پدیده های مورد نظر آنان از ویژگی های مشترک و نظام مند برخور دارند“.به این ترتیب این اعتقاد واقع بینانه مطرح شد که بسیاری از مسائل جامعه نظیر آلودگی هوا، جرم و جنایت، ابتذال فرهنگی و ........را نمی توان فقط با استفاده از یافته های یک حوزه علمی حل کرد.(رضائیان، 1376)و می بایست با استفاده از کاربرد چندین حوزه و برقراری ارتباط میان آنها به تحلیل آن اقدام نمود و بدین ترتیب تفکر سیستمی که میتنی بر تجسم ذهنی جهان است زمینه حل این گونه مسائل را فراهم ساخت.وضعیت اول را به طور خلاصه تفکر تحلیلی یا تجزیه مدار و وضعیت دوم و تفکر ترکیبی، سیستمی یا ترکیب مدار و کل گرا می نامند که هویت دارای ویژگی های ذیل می باشند.:

1- تفکر تحلیلی (تجزیه مدار)

   1-1- معطوف شدن ذهنیت غالب محقق به بخشی فیزیکی یا خارجی جهان

   2-1- تاکید بر اینکه هر پدیده ای حاصل تجزیه یا ترکیب سایر پدیده است

   3-1- تاکید بر کمی کردن روابط علمی

   4-1- افزایش دقت

 2- تفکر سیستمی (ترکیب مدار)

  1-2- تصور ارگانیت: یعنی تصوری که ارگانیسم را در مرکز طرح ادارکی آدمی قرار می دهد.

  2-2- کل نگری، یعنی هر پدیده به منزله موجودی زنده دارای نظم، دارای روابط باز با محیط، خود تنظیم، و هدفمند در نظر گرفته می شود (نگرش فرد،به جای توجه توجه به اجزای پدیده ها، بر کلیت آنها تاکید دارد و بر آن متمرکز می شود).

  3-2- مدلسازی، یعنی متفکر سیستمی سعی می کند که به جای شکستن کل به اجزای قراردادی، ادراک خود از پدیده های واقعی را بر پدیده های واقعی منطبق کند.

  4-2- بهبود شناخت، به طوری که یک متفکر و پژوهشگر نظامدار درک کند که

الف ) زنگی در یک سیستم ارگانیت و در فراگردی پیوسته، استمرار دارد.

ب ) شناخت آدمی از یک کل از طریق مشاهده فراگردهایی که در درون آن به وقوع می پیوندد بدست می آید نه از طریق مشاهده اجزای آن کل

ج ) آنچه که فرد مشاهده می کند، خود واقعیت نیست بلکه ادراک وی از واقعیت است.